تبليغاتX
گفت بی شنود

گفت بی شنود

آقا ما رفتیم. به سلامت!

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 16:1  توسط آصف  | 

نقل است که یک روز بومحمد جوینی با شیخ [ابوسعید ابوالخیر] در حمام بود.

شیخ گفت «این حمام چرا خوش است؟» گفت «از آنک آدمی پاکیزه می گرداند و شوخ از آدمی دور می کند.» گفت «به ازین باید.» گفت «ازانک چون تو کسی اینجا حاضر است.» گفت «پای من و ما از میان برگیر!» گفت « شیخ به داند.» شیخ گفت « از آن خوش است که دو مخالف -یعنی آتش و آب- به هم ساخته اند و یکی شده.» بومحمد تعجب کرد از آن معنی لطیف.

پس شیخ گفت «از آن خوش است که از جمله ی مال و ملک دنیا بیش از سطلی و ایزاری با تو٬ بهم٬ نیست و آنگاه آن هر دو نیز از آن تو نیست.»

«چشیدن طعم وقت» تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 16:19  توسط آصف  | 

چون سرما خواب را می پراند, بدون کاپشن می زنم بیرون که کلوچه بخرم. سردتر از تخمین من است و در برگشت خواهم دوید. از تاثیرش در گرم شدن بی اطلاعم, به هر حال شروع می کنم به زدن آهنگی از لای دندانها با ریتم راه رفتنم. کمی بعد متوجه می شوم که مارشیست نظامی که سالهای جنگ از رادیو پخش می شده. حتی من هم که آن سالها را ندیده ام می شناسمش. کاش هیچ کس نمی شناخت. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 12:58  توسط آصف  | 

به نظرم یه کلیک توی این هانگر سایت خیلی مفیدتر از هر مطلبی توی وبلاگه. پس بیزحمت یه سری بهش بزنید. (من هم اولین بار از راه همین وبلاگ با این سایت آشنا شدم).

*  *  *

بحثیه این که کجا باید عاقل ( و مصلحت اندیش و دوراندیش و ...) بود و کجا باید کمی به احساس (و شور و رومانتیکیت(!)و ...) مجال داد.

ولی به نظرم توی این که هردوشون جای خودشونو دارن بحثی نیست.

من اخیرا در این مورد این بیت حافظ رو خیلی می پسندم. (به خصوص مصرع دوم را.)

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟ / کار مُلک است آن که تدبیر و تامل بایدش

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 8:26  توسط آصف  | 

"...همیشه از جایی آغاز می شود که انتظارش را نداری.یک مرتبه به خودت می آیی و می بینی وسط خاطره ای افتاده ای که تمام روزهای گذشته خواسته ای فراموشش کنی.هرچه با خودت تکرار می کنی که همه چیز تمام شده و دلیلی برای به یاد آوردنش وجود ندارد٬باز یک روز با بهانه ای حتا کوچک٬خودش را از گوشه ی ذهنت بیرون می کشد و هجوم می آورد به گذر دقیقه های آن روزت."

 

پدرام رضایی زاده - مرگ بازی*


 *نشر چشمه مجموعه ای دارد با عنوان "جهان تازه داستان"... "ها کردن" پیمان هوشمندزاده گل سرسبد شان است و چند کتاب دیگر هم از این مجموعه در آمده از جمله همین "مرگ بازی".

+ نوشته شده در  شنبه 4 آبان1387ساعت 15:44  توسط سپهر  | 

پشه با شب زنده داری خون مردم می خورد

زینهار از زاهد شب زنده دار اندیشه کن

                                                     صائب تبریزی

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 16:46  توسط آصف  | 

"من  فکر می کردم اگر دو نفر به سه زبان مشترک حرف بزنند سه برابر دو نفر که به یک زبان مشترک حرف می زنند حرف هم را می فهمند اما بعد شک کردم که نکند رنگ ها مهم ترند و ما نمی دانیم و بعد گفتم که نه،حتما ما نمی دانیم و رنگ ها مهم ترند."

                                                                                         علی رضا طاهری عراقی - من یک چرتکه قدیمی ام*

 

*کتاب معرکه ای است،خواندنش را به کلیه ی جنبندگان عالم پیشنهاد می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 21:18  توسط سپهر  | 

+ نوشته شده در  جمعه 28 تیر1387ساعت 14:6  توسط احسان  | 

شغل کاذب،اقتصاد کاذب،

تفریح کاذب،رسانه کاذب،شهرنشینی کاذب،تحصیل کاذب،ثروت کاذب،

لذت کاذب،تعطیلات کاذب،

"پخش زنده" کاذب،قهرمانان کاذب،

انتقاد کاذب،بورژوازی کاذب،

مطالعه کاذب،عشق کاذب،انتخابات کاذب،صنعت کاذب...

و این سیاهه که تا بی نهایت ...

                                            "زندگی کاذب"

- گندش بزنن...!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 15:47  توسط سپهر  | 

ما آدم ها تنها هستیم،

 شاید آفریده شده ایم تا تنها باشیم. (و معنای تنهایی را دریابیم...)

حال هر قدر بیشتر از این تنهایی فرار کنیم،هر فدر بیشتر در پی انکارش باشیم،

وقتی در خلوتی،برای لحظه ای شاید...

رودررو شدنمان با تنهایی، سخت تر خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 2:40  توسط سپهر  |